اين باند به سردستگي يک دبير فيزيک 5/1 ميليارد تومان کلاهبرداري کرده است |
|

گروه حوادث؛ اعضاي يک شبکه گسترده جعل مدارک تحصيلي که به سرکردگي يک دبير فيزيک صدها نفر را اغفال کرده و با صدور انداع مدارک تحصيلي مبلغي بالغ بر يک و نيم ميليارد تومان به جيب زده اند، دستگير شدند. به گزارش خبرنگار ما چندي قبل افسران تجسس پليس امنيت تهران به اطلاعاتي دست يافتند که نشان مي داد يکي از دبيران باسابقه آموزش و پرورش در قبال دريافت مبالغ کلان مدارک تحصيلي صادر مي کند. از اين رو تحقيقات گسترده يي براي شناسايي اين شخص آغاز شد. اولين سرنخ در اين باره زماني به دست آمد که ماموران با يک آگهي تبليغاتي مواجه شدند که در آن ادعا شده بود يکي از دبيران دبيرستان هاي تهران در قبال دريافت يک و نيم ميليون تومان مدرک ديپلم صادر مي کند. دنبال کردن اين سرنخ باعث شد ماموران به اطلاعات بيشتري دست يابند و با جديت ماجرا را دنبال کنند. شواهد به دست آمده حاکي از آن بود که اين شخص که خود داراي مدرک کارشناسي فيزيک است يک شبکه بزرگ جعل و فروش مدارک تحصيلي را به نام «طرح جامع آموزش و سنجش» راه اندازي کرده که هدايت آن را از طريق سه دفتر در خيابان هاي ولنجک، آفريقا و انقلاب انجام مي دهد و حدود 70 نفر در اين رابطه با او همکاري مي کنند. همچنين معلوم شد کارکنان اين دفتر از طريق بيسيم با هم در ارتباط هستند. کارآگاهان پس از شناسايي متهمان و محل هاي تردد آنها در سلسله عمليات هاي خود 9 نفر از جمله سرکرده شبکه را دستگير کردند. سرهنگ مجيد فقيه معاون اجتماعي پليس امنيت نيروي انتظامي در اين باره گفت؛ «در بازرسي از محل دستگيري اين افراد 60 عدد مهر دانشگاه هاي مختلف دولتي و آزاد، مهرهاي سازمان سنجش و وزارت علوم، مدارک جعلي کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکترا به همراه گواهينامه هاي جعلي، کارت هاي جعلي برگزاري جلسات کنکور، کارت جعلي جانبازي، کارت هاي جعلي دانشجويي و مشروبات الکلي کشف و ضبط شد و در مجموع اعضاي اين باند که 9 تن بودند دستگير شدند.» وي ادامه داد؛ «سرکرده اين شبکه از هر يک از طعمه هايش مبلغ 15 تا 30 ميليون تومان مي گرفت و در قبال آن مدارک جعلي به آنها مي داد.» وي در مورد شيوه فعاليت اعضاي اين باند نيز گفت؛ «پس از آنکه رابطان شبکه، متقاضيان ورود به دانشگاه را به اين باند معرفي مي کردند اين افراد در يکي از دفاتر خيابان هاي انقلاب، آفريقا و منطقه ولنجک فرم هاي ثبت نام جعلي پر مي کردند و با آنها قرارداد منعقد و به آنها گفته مي شد از طريق سهميه هاي خاص ارگان هاي دولتي مي توانند وارد دانشگاه هايي نظير شهيد بهشتي، علامه طباطبايي، علم و صنعت و تهران شوند. ادامه بررسي ها نشان داد اعضاي اين شبکه پس از گرفتن پول هاي کلان از طعمه هايشان با استفاده از مهر جعلي سازمان سنجش کارت هايي را از طريق پست براي آنها ارسال مي کردند. آنها همچنين در شاخه ديگري از فعاليت هايشان، گواهي اشتغال به تحصيل و کارت هاي موقت دانشجويي جعلي نيز صادر مي کردند تا آنها گواهي هاي جعلي را به ارگان هايي مانند نظام وظيفه و پليس راهنمايي و رانندگي ارائه کنند. متهمان براي قانوني جلوه دادن کارشان با توجه به نفوذي که در برخي دانشگاه ها پيدا کرده بودند کلاس هاي پيش نياز و امتحان هايي به صورت نمادين برگزار مي کردند.» به گفته سرهنگ فقيه هنگامي که بازجويي هاي تخصصي از متهمان آغاز شد ابعاد گسترده تري از فعاليت آنان افشا شد. تحقيقات نشان داد اعضاي اين شبکه تاکنون از اين طريق حدود يک و نيم ميليارد تومان کلاهبرداري کرده اند. همچنين از سرکرده اين باند يک کارت جانبازي جعلي نيز کشف شد. همچنين بررسي سوابق سرکرده باند فاش کرد او چندين سال به عنوان دبير فيزيک در تهران و شمال کشور تدريس کرده است. اين متهم در اعترافاتش درباره چگونگي آغاز اين کار گفت؛ سال 84 با شخصي آشنا شدم که تلاش مي کرد وارد دانشگاه شود. وقتي ديدم او براي اين کار مصمم است به او وعده دادم که مي توانم از طريق قانوني ترتيب اين کار را بدهم. به اين ترتيب از او مبلغي به عنوان حق الزحمه گرفتم اما زماني که او نتوانست وارد دانشگاه شود مجبور شدم پولش را پس بدهم. وي ادامه داد؛ همان سال با همکاري چند نفر از دوستان شرکتي را براي واردات- صادرات و گرفتن وام هاي بانکي راه اندازي کردم اما سه سال بعد بدون اطلاع اعضاي هيات مديره از مجوز شرکت استفاده کردم و اقدام به عضوگيري براي جعل مدارک کردم. براي اين کار از رايانه و اسکنر و همچنين مهرهاي جعلي دانشگاه ها استفاده مي کردم و بيشتر طعمه هايم نيز از کارمندان شرکت هاي خصوصي بودند. سرهنگ فقيه در بيان جزييات بيشتر از اين پرونده گفت؛ نکته قابل توجه اين است که اعضاي اين شبکه حتي پاسخ استعلام واقعي بودن اين مدارک را هم جعل مي کردند. در بين متقاضيان بازنشستگان دولتي نيز وجود داشتند. يکي از مدارک جعل شده ليسانس علوم اقتصادي بود که فرد مورد نظر با ارائه آن موفق به ارتقاي شغلي و افزايش حقوق شده بود. معاون اجتماعي پليس امنيت نيروي انتظامي ادامه داد؛ در رابطه با اين پرونده 70 نفر که با موضوعات مدارک جعلي ورود به دانشگاه ها و همچنين مدارک دانشگاهي جعلي مرتبط بودند، دستگير شدند که پرونده 30 تن از دستگيرشدگان به دادسرا ارسال شده و بررسي پرونده هاي ديگر همچنان ادامه دارد. وي افزود؛ تاکنون حدود 110 فقره مدرک مربوط به متقاضيان ورود به دانشگاه ها در اين پرونده کشف شده و 80 مالباخته نيز از متهمان شکايت کرده اند. سرهنگ فقيه با بيان اينکه تحقيقات پليس در رابطه با اين پرونده همچنان ادامه دارد، گفت؛ افرادي که با اين شيوه از آنان کلاهبرداري شده، مي توانند براي پيگيري موضوع به شعبه 4 دادسراي کارکنان دولت يا پليس مراجعه کنند. |
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 23:11  توسط امیر
|
|
|
|

مهدي مهدوي کيا در بازگشت به فوتبال ايران انتظار هر چيزي غير از مواجهه با کارت قرمز داور را داشت؛ اتفاقي که شايد مهم ترين بحث داوري اين هفته ليگ برتر فوتبال را رقم بزند. خود مهدوي کيا ديروز در گفت وگو با سايت گل در مورد اين مساله مي گويد؛ «شايد اين موضوع سورپرايز فوتبال ايران بود. خيلي ناراحتم، نمي دانم چه بايد بگويم. تنها حرفي که مي توانم بزنم اين است که بعد از يازده سال دوري، اين رسم خوشامدگويي نبود.» کاپيتان سابق تيم ملي ايران که پس از سال ها حضور در بوندس ليگا به استيل آذين پيوسته، ماجراي اخراجش را به اين صورت شرح مي دهد؛ «همه و همه شاهد بودند من حرفي نزدم جز اينکه به کمک داور گفتم اينکه نشد فوتبال، همه اش شد خطا. نمي دانم چرا بايد براي چنين حرفي کارت قرمز بگيرم. بازيکنان فولاد و استيل آذين که حرف هاي من را شنيده بودند از اين اخراج شوکه شده بودند. من واقعاً خنده ام گرفته بود اما الان در دلم چيزهاي ديگري مي گذرد. کافي است يکي از همبازي هايم بيايد و مصاحبه کند و بگويد مهدوي کيا در تمرين و مسابقه به من توهين کرد. من اهل توهين کردن به داور يا کمک داور نيستم. خيلي متاسفم که چنين اتفاقي افتاده و حالا من بايد بيايم و ثابت کنم که حرفي نزده ام.» ظاهراً اين اتفاق تبعات ديگري هم براي مهدي مهدوي کيا داشته است؛ «مدير برنامه هايم مي گويد مطبوعات آلمان به دنبال مصاحبه با تو هستند. ما هم گفته ايم همه حرف ها را خواهيم زد اما چند وقت ديگر. طبيعي است که حالا مطبوعات آلمان بنويسند مهدوي کيا در اولين بازي اش کارت قرمز گرفته و تيمش را ده نفره کرد. نمي دانم چه بايد بگويم، فقط اين را مي توانم بگويم که دلم براي فوتبال آلمان تنگ شده است.» در بخشي از اين گفت وگو همچنين به جدايي غافلگيرکننده مهدي از اينتراخت فرانکفورت اشاره شده است. او در اين باره مي گويد؛ «من با باشگاه اينتراخت فرانکفورت دچار مشکلات زيادي شده بودم که مثل داستان هزار و يک شب است. سرمربي تيم هم در تعطيلات نيم فصل، هم در اردوي ترکيه به من گفت مي داني که مشکل تو فني نيست. اين سياست باشگاه بوده که از تو استفاده نشود و تو به واسطه قرارداد مالي سنگينت هزينه هاي باشگاه را بالا مي بري. با اين اتفاق اطمينان داشتم در نيم فصل دوم نيز فرصت بازي کردن نخواهم داشت. اين در حالي بود که پيشنهاد چند باشگاه آلماني براي معاوضه من با يک بازيکن ديگر مورد قبول مسوولان اينتراخت فرانکفورت قرار نگرفت.» مذاکره با پرسپوليس از ديگر نکاتي است که در اين گفت وگو براي نخستين بار به آن اشاره مي شود؛ «از پنج ماه قبل با مسوولان باشگاه پرسپوليس مستقيم و غيرمستقيم مذاکره کرده بودم چون اگر رسانه يي مي شد باشگاه اينتراخت براي من مشکلاتي ايجاد مي کرد. ليست پرسپوليس پر بود و من به استيل آذين پيوستم که خيلي از دوستانم در اين تيم هستند.» حمايت عنايت از تصميم تيم داوري در سوي ديگر عليرضا کهوري کمک داور بازي استيل آذين و فولاد خوزستان که مهدي مهدوي کيا به درخواست او با کارت قرمز داور روبه رو شد، همچنان بر عقيده خود پافشاري مي کند. کمک داور کرماني فوتبال کشورمان مي گويد؛ «من گزارش خودم را به فدراسيون فوتبال ارائه کرده ام و در اين گزارش هرچه ديدم و هرچه شنيدم نوشتم. مطمئن باشيد صحت و سقم حر ف هايم مشخص مي شود. هيچ دليلي ندارد که داور بي دليل بازيکني را اخراج کند.» عليرضا کهوري براي آنچه مي گويد يک استدلال ارائه مي دهد؛ «در اين ديدار بازيکنان ديگري از استيل آذين نظير کريمي و کاويانپور بارها اعتراض کردند اما چرا آنها اخراج نشدند؟» مسعود عنايت رئيس کميته داوران فدراسيون فوتبال هم از تصميم جنجالي تيم داوري بازي استيل آذين و فولاد حمايت مي کند؛ «طبق گزارشي که از داور دريافت کرده ام مهدوي کيا به نشانه اعتراض حرف زشتي زده و کمک داور مسابقه هم اين حرف را شنيده است. به دليل شخصيت بالاي مهدوي کيا و حضور او در فوتبال حرفه يي شايد خيلي ها باور نکنند که چنين اتفاقي افتاده است. اما بزرگ ترين بازيکنان دنيا هم امکان دارد در يک لحظه عصباني شوند در غير اين صورت کمک داور مسابقه بيکار نبوده که بخواهد گزارش الکي بدهد.» بازتاب اخراج مهدوي کيا اخراج مهدي مهدوي کيا در مسابقه حساس روز سه شنبه تيم هاي استيل آذين و فولاد خوزستان مورد توجه خبرگزاري ها و رسانه هاي آلماني هم قرار گرفت. سايت فدراسيون بين المللي فوتبال (فيفا) نيز در اين مورد مي نويسد؛ «مهدي مهدوي کيا پس از اخراج در اولين بازي خود براي استيل آذين، بازگشت ناخوشايندي را تجربه کرد.» سايت فيفا در ادامه به برد پرگل سپاهان اشاره مي کند. با اين حال نويسنده اين سايت همچنان اصرار دارد اخراج مهدي مهدوي کيا مهم ترين اتفاق روز اول هفته بيست و ششم ليگ برتر فوتبال ايران بوده است. |
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 23:8  توسط امیر
|
|
|
|
|
شب، خارجي، اطراف استاديوم آزادي
«از من بپرسيد.» يک گروه 50 نفري به طور داوطلب انتخاب شده بودند. آنها با کاورهاي مخصوص که روي آنها نوشته شده بود؛ «از من بپرسيد» آماده راهنمايي هواداران براي جابه جايي و اسکان در ورزشگاه بودند. حدوداً 1500 نفر از هواداران دو تيم پرسپوليس و استقلال از شهرستان هاي مختلف آمده بودند. آنها در اطراف ورزشگاه حاضر بودند تا صبح جزء اولين نفرات باشند که به ورزشگاه مي روند. هرچه به ساعات نيمه شب نزديک مي شد، تعداد هواداران بيشتر مي شد. در اين بين نيروي انتظامي، شهرداري و مجموعه ورزشگاه آزادي براي رفاه حال مسافران چادر و پتو اهدا مي کردند. به گزارش ايلنا تا نيمه هاي شب سردار عزيزمحمدي رئيس سازمان ليگ برتر با حضور در اطراف ورزشگاه جوياي حال و مشکلات هواداراني بود که از شهرستان آمده بودند.
صبح، خارجي، اطراف استاديوم آزادي
حجم ورود تماشاچيان به ورزشگاه آزادي از هر دو در شرقي و غربي اندک و عبور و مرور به راحتي امکان پذير بود. در اطراف درهاي استاديوم نيز هيچ گونه ترافيکي مشاهده نمي شد. سازمان ليگ برنامه هايي را براي سرگرم شدن تماشاگران در نظر گرفته بود. پس از حرکات نمايشي باستاني کاران، گروه موزيک ارتش سرودهاي انقلابي را نواخت. همچنين مهدي محب درويش رکورددار روپايي جهان نيز دور افتخاري را در ورزشگاه آزادي زد. پس از آن ديدار تيم کوچولوهاي پرسپوليس و استقلال در ورزشگاه برگزار شد. پيروزي يک بر صفر تيم کوچولوهاي استقلال بهانه يي شد تا تماشاگران اين تيم به شدت تيم محبوب شان را تشويق کنند.
ظهر، داخلي، داخل استاديوم آزادي
1 بطري هاي خالي آب ميان هوا پخش بود. هنوز 30
دقيقه به شصت و هشتمين داربي تهران مانده بود که تماشاگران آبي و قرمزپوش بطري هاي آب به يکديگر پرتاب مي کردند. مسوولان برگزاري بازي در طبقه پايين ورزشگاه آزادي ميان تماشاگران استقلال و پرسپوليس يک جايگاه فاصله ايجاد کرده بودند. اما رفته رفته اين جايگاه به هواداران پرسپوليس اختصاص داده شد. همين موضوع خشم استقلالي ها را برانگيخت و آنها به سوي هواداران پرسپوليس بطري آب پرتاب کردند. در اين هياهوي پرتاب بطري دو تن از تماشاگران بر اثر مصدوميت به بيمارستان منتقل شدند. دکتر معتمدي معاون فني اورژانس تهران در گفت وگو با ايسنا اعلام کرد؛ «امدادگران اورژانس تاکنون دو مصدوم را پس از انجام اقدامات اوليه درماني به بيمارستان حضرت رسول(ص) منتقل کردند. ظاهراً يکي از مصدومان در ساعت 12 ظهر دچار تشنج شد و فرد ديگري هم در ساعت 20/13 به دليل افتادن از پله هاي استاديوم مصدوم شد. در ديدار حساس روز گذشته 12 دستگاه آمبولانس، دو دستگاه موتور آمبولانس و اتوبوس آمبولانس به همراه تيم امداد پزشکي در ورزشگاه آزادي مستقر بودند. همچنين به گفته جمشيد شفيعي مدير روابط عمومي آتش نشاني از ساعاتي پيش از آغاز ديدار پرسپوليس و استقلال 16 دستگاه خودرو آتش نشاني، دو دستگاه موتورسيکلت و 60 تن از آتش نشانان در محدوده ورزشگاه آزادي مستقر بودند.
2 در حالي که اجازه آوردن کبوتر به ورزشگاه آزادي داده
نشده بود هواداران دو تيم از بالن هاي کوچک استفاده کردند. تماشاگران استقلال بارها صمد مرفاوي را تشويق کردند. آنها براي دقايقي عليه پرسپوليس شعار دادند. در ابتدا اين تيم استقلال بود که براي گرم کردن خود وارد زمين شد. بازيکنان استقلال به سمت هواداران خود رفتند. دقايقي پس از ورود استقلالي ها به زمين، قرمزپوشان پرسپوليس براي گرم کردن خود وارد زمين چمن شدند. در حالي که دو تيم در حال گرم کردن خود بودند، اسکوربورد ورزشگاه آزادي تمرين پرسپوليس در امارات را پخش مي کرد.
3 چهره هاي شناخته شده يي براي تماشاي اين ديدار
حساس حاضر شده بودند. مجتبي شريفي رئيس کميته انضباطي از ساعت 30/13 در ورزشگاه آزادي حاضر بود. همچنين هاشم بيک زاده بازيکن مصدوم استقلال با لباس شخصي به ورزشگاه آمد. علي سعيدلو، مسعود زريبافان، علي کفاشيان و افشين قطبي تماشاگران ويژه اين بازي بودند. حبيب کاشاني و اميررضا واعظي آشتياني مديران دو باشگاه رقيب کنار يکديگر بازي را در جايگاه ويژه تماشا کردند. رئيس سازمان تربيت بدني پيش از پايان مسابقه اعلام کرده بود؛ «فکر نمي کنم اين بازي مساوي تمام شود. سازمان تربيت بدني در اين رقابت دخالت نکرده و نمي کند.»
4 در اين مراسم از رضا عادلخواني، بهتاش فريبا و
نصرالله عبداللهي از استقلال و مجتبي محرمي، محمد پنجعلي و همايون بهزادي از پرسپوليس تجليل شد. قرار بود از علي پروين هم به عنوان پيشکسوت قرمزپوش تجليلي به عمل آيد اما ظاهراً او تمايلي براي انجام اين کار نداشته است؛ «اگر ناصر حجازي به استاديوم مي رفت، مي رفتم. اگر هم به استاديوم بروم براي تماشاي مسابقه است نه دعوت باشگاه پرسپوليس.»
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 23:8  توسط امیر
|
|
|
|

سايه بهنود
سرانجام و بعد از دو سال وعده و وعيد پيرامون ارائه اينترنت پرسرعت از سوي شرکت مخابرات ايران، چند روزي است که ثبت نام و ارائه سرويس براي مشترکان تهراني توسط اين شرکت آغاز شده است. حرکت جديد مخابرات انتقادات و اظهارنظرهاي فراواني را به دنبال داشته است. گروهي عمل شرکت مخابرات به عنوان يک شرکت خصوصي را کاملاً قانوني مي دانند و بر اين باورند که با ورود اين شرکت به بازار اينترنت بسياري از برنامه هاي عقب افتاده در زمينه ارائه پورت پرسرعت توسط بخش خصوصي جبران خواهد شد و در نهايت کاربران به خدمات بهتر و باکيفيت تري دسترسي پيدا خواهند کرد. اما گروهي ديگر اقدام مخابرات را کاملاً غيرقانوني دانسته و معتقدند مخابرات با در اختيار داشتن سرمايه هنگفت و امکانات موجود، ديگر اپراتورهاي فعال در حوزه سرويس دهي خدمات اينترنت پرسرعت را حذف خواهد کرد و انحصاري جديد در بازار شکل خواهد گرفت.
ابهام در بازار
هر چند صابر فيضي مديرعامل شرکت مخابرات ادعا مي کند شرکت هاي PAP از واگذاري اينترنت پرسرعت توسط مخابرات متضرر نخواهند شد و هيچ اتفاقي براي آنها رخ نخواهد داد اما به اعتقاد کارشناسان هدف مخابرات از اين حرکت تنها ايجاد رقابت با بخش خصوصي بوده است. رقابتي که به خاطر قدرت و عظمت اين شرکت پرسابقه قطعاً به نفع طرف مقابل يعني همان شرکت هاي PAP نخواهد بود.
علي توسلي مديرعامل شرکت اينترنتي افرانت درخصوص تاثير ورود مخابرات در حوزه ارائه اينترنت پرسرعت روي کار شرکت هاي PAP مي گويد؛ «اگر مخابرات بخواهد با اين شرايط و با داشتن سرمايه، تجهيزات و امکاناتي که در اختيار دارد وارد بازار شود، طبيعتاً بخش خصوصي نمي تواند فعاليتي داشته باشد. حضور مخابرات در اين عرصه باعث رقابت شديد بين شرکت هاي PAP خواهد شد، آن هم نه از نوع رقابت سالم چراکه اين شرکت بزرگ با تمام قدرت وارد اين حوزه مي شود و با در اختيار داشتن تجهيزات کافي همه چيز را تحت سلطه خود قرار مي دهد. در چنين حالتي رقابت غيرممکن خواهد شد و بسياري از شرکت هاي ارائه دهنده ADSL از پا خواهند افتاد.»
وي همچنين درخصوص قيمت سرويس هاي شرکت مخابرات و برنامه هاي شرکت هاي PAP براي کاهش قيمت چنين اظهار مي کند که اين بخش تا يک حدي و براي بقا در بازار مجبور است قيمت هاي خود را کاهش دهد اما هيچ وقت نمي تواند زير قيمت تمام شده يک سرويس قيمت گذاري کند. اگر مخابرات در حال حاضر اقدام به اين کار کرده، به اين دليل است که سرمايه و امکانات زيادي در اختيار دارد و بايد از مسوولان اين شرکت پرسيد که آيا آنها هم براي ارائه خدمات اينترنتي همان راه شرکت هاي PAP را رفته اند. در واقع اين شرکت نيز بايد همچون شرکت هاي PAP هزينه هايي همچون سيستم نگهداري، پشتيباني، تبليغات، نيروي انساني و... را حساب و بعد قيمت ارائه کند.
به اعتقاد توسلي اگر شرکت مخابرات واقعاً خصوصي شده است بايد همچون ديگر شرکت هاي فعال در اين حوزه به عضويت سازمان نظام صنفي درآيد و در جلسات شرکت هاي PAP براي قيمت گذاري شرکت کند و با تعامل با ديگر فعالان اين بازار جلوي هدر رفتن سرمايه و ورشکسته شدن شرکت هاي PAP را بگيرد. براساس اظهارات فعالان اين بازار، مخابرات به راحتي نمي تواند دست به ارائه خدمات اينترنتي بزند چرا که با موانع قانوني روبه رو خواهد بود. در واقع از ابتداي ورود تکنولوژي اينترنت پرسرعت مجوز ارائه اين سرويس به صورت انحصاري تنها به 11 شرکت داده شده و گرفتن مجوز از سوي مخابرات کاملاً غيرقانوني بوده و فعاليت اين شرکت را زير سوال خواهد برد. محمودرضا خادمي رئيس کميسيون اينترنت سازمان نظام صنفي رايانه يي نيز در اين خصوص مي گويد؛ «طبق پروانه شرکت PAP هيچ وقت قرار نبود شرکت مخابرات وارد اين حوزه شود و از ابتدا اين نوع خدمات فقط بايد از طريق اين شرکت ها صورت مي گرفت.» به اعتقاد خادمي اين حرکت نشان دهنده اين موضوع است که اين شرکت مي خواهد حوزه اينترنت پرسرعت را نيز مثل ديگر حوزه ها تحت انحصار خود دربياورد.
وي در ادامه مي افزايد؛ «اصل بازار ADSL دسترسي و خطوط مسي آن است و از آنجا که مخابرات روي سيم مسي انحصار کامل دارد با سرمايه و کاهش قيمت خدمات اينترنتي خود به راحتي مي تواند اين بازار را تحت کنترل خود دربياورد و رقيبان خود را از صحنه حذف کند.» اين عضو کميسيون اينترنتي سازمان نظام صنفي رايانه يي بر اين باور است که آن زمان که مخابرات هنوز قرار نبود به بخش خصوصي سپرده شود به طور نامحدودي امکانات لازم را به شرکت ها ارائه مي داد و حال با توجه به خصوصي شدن و پيوستن به جمع سرويس دهندگان ADSL ديگر همان خدمات را هم ارائه نخواهد داد.
پرسرعت از نوع مخابراتي
بر اساس اعلام سايت شرکت مخابرات استان تهران متقاضيان استفاده از خدمات اينترنت پرسرعت مي توانند به مراکز مخابراتي محل خود مراجعه کنند و پس از بررسي شرايط خطوط خود اقدام به ثبت نام و استفاده از اين سرويس کنند. همچنين مشترکان تهراني که هم اکنون عضو خدمات اينترنتي سايت مخابرات تهران هستند نيز مي توانند با مراجعه به سايت و با ورود نام کاربري و رمز عبور اقدام به ثبت نام کنند.
متقاضيان دريافت ADSL با ارائه کارت شناسايي و فيش خط تلفن مورد نظر توسط مرکز مخابراتي مربوطه احراز هويت شده و با پر کردن يک فرم، درخواست خود را ثبت مي کنند. همچنين قرار است از هفته آينده براي آن دسته از مشترکان غيرعضو سايت مخابرات تهران نيز سامانه ثبت نام اينترنت راه اندازي شود.
قيمت اينترنت که توسط شرکت ارتباطات زيرساخت در قالب STM1 به شرکت هاي مخابراتي استاني و شرکت هاي داراي مجوز PAP تحويل مي شود، صرفاً جهت استفاده براي ارائه خدمات ADSL به ميزان 20 درصد کاهش مي يابد يعني قيمت فروش اينترنت با ظرفيت يک STM1 که در حال حاضر 486 ميليون ريال است، به 375 ميليون و 100 هزار ريال کاهش خواهد يافت. بر همين اساس، تعرفه واگذاري اينترنت پرسرعت با استفاده از ADSL بر اساس پهناي باند و ضريب اشتراک حداکثر 10 به صورت پهناي باند 64 کيلوبيت بر ثانيه 59200 ريال، 128 کيلوبيت بر ثانيه 99400 ريال، 256 کيلوبيت بر ثانيه 125600 ريال، 512 کيلوبيت بر ثانيه 204800 ريال، 1024 کيلوبيت بر ثانيه 383200 ريال و 2048 کيلوبيت بر ثانيه 745600 ريال تصويب شده است. محمد خجسته نيا، مديرکل روابط عمومي شرکت مخابرات استان تهران، در اين باره مي گويد؛ «هزينه مودم و راه اندازي آن به عهده مشترک خواهد بود و بابت راه اندازي سرويس نيز هزينه يي از مشترکان دريافت نخواهد شد.» به گفته وي شرکت هاي ارائه دهنده خدمات موظف هستند نسبت به نصب و راه اندازي تجهيزات در محل مشترک اقدام و پس از تحويل پهناي باند نسبت به تنظيم صورتجلسه اقدام کنند. علاوه بر اين شرکت هاي ارائه دهنده خدمات موظف هستند نرم افزار لازم براي اندازه گيري لحظه يي پهناي باند را روي پايانه کاربر نصب و راهنمايي لازم را انجام دهند.
خجسته نيا پيرامون تعرفه ارائه خدمات اينترنت پرسرعت که پايين تر از شرکت هاي بخش خصوصي ارائه مي شود، مي گويد؛ اين تعرفه در حقيقت مصوب کميسيون تنظيم مقررات است. بر اساس اين مصوبه که سال گذشته به تصويب رسيده بود و به منظور گسترش ارائه اين خدمات در سطح کشور شرکت مخابرات ايران با مشارکت شرکت هاي PAP با رعايت منافع طرفين خدمات مذکور را ارائه مي کند و در صورت عدم مشارکت، شرکت هاي PAP مي توانند سرويس مربوطه را حداکثر تا سقف 20 درصد بالاتر از اين تعرفه هاي مصوب ارائه کنند. همچنين شرکت هاي ندا بايد کليه قراردادهاي خود را حداکثر ظرف مدت يک ماه از تاريخ مصوبه براساس تعرفه هاي مصوب فوق اصلاح کنند. از مزاياي اينترنت پرسرعت مخابرات مي توان به مواردي همچون نداشتن محدوديت ترافيک حجمي در تمامي سرعت هاي اعلام شده اشاره کرد. همچنين برخلاف سرويس هاي ارائه شده توسط بخش خصوصي که ماهانه هزار تومان به عنوان اجاره خطوط و سهم مخابرات از کاربران اخذ مي شود (اين رقم تا سال گذشته سه هزار تومان بوده است)، مخابرات در اين بخش هزينه يي از مشترکان خود نمي گيرد.
علاوه بر موارد فوق شايد نحوه پرداخت هزينه اين سرويس را بتوان از ديگر فاکتورهاي اينترنت پرسرعت شرکت مخابرات تهران عنوان کرد. در حالي که هزينه استفاده از سرويس ها توسط شرکت هاي بخش خصوصي پيش از استفاده بايد پرداخت شود، اما اين هزينه در بخش مخابراتي دو ماه بعد از استفاده در قبوض مشترکان اعمال و همراه با پرداخت قبوض تلفن از کاربران اخذ مي شود. هرچند گفته مي شود ضريب اشتراک اين سرويس توسط مخابرات تهران يک به 10 است اما شنيده مي شود اين ضريب با توجه به تعداد متقاضيان در مناطق مختلف از يک به شش شروع و در نهايت به يک به 10 ختم مي شود.
ارائه خدمات پشتيباني اين سرويس نيز به شکل
24 ساعته و توسط شماره تماس 1899 صورت مي گيرد و مشترک مي تواند در طول 24 ساعت و با بروز مشکل از اين طريق مشکلات خود را پيگيري کند. هزينه خريد مودم براي استفاده از اين سرويس نيز گفته مي شود بين 40 تا 44 هزار تومان است که مشترک هم مي تواند مودم را از مراکز مخابراتي تهيه کند و هم مي تواند با توجه به مودم مورد نظر مراکز آن را از بازار آزاد تهيه کند.
---
بنا بر اظهارات کارشناسان، هرچند مخابرات تمام زيرساخت ها و امکانات لازم را براي ارائه خدمات ADSL دارد، ولي نمي تواند در اين حوزه موفق باشد مگر اينکه تنها در نقش يک سرمايه گذار ظاهر شود و امکانات خود را در اختيار بخش خصوصي قرار دهد. به اعتقاد اين کارشناسان مخابرات بايد تمامي امکانات و تجهيزات خود را به صورت برون سپاري يا هم سپاري در اختيار بخش خصوصي قرار دهد و در واقع تنها هدفش کسب درآمد باشد. تجربه نشان داده مخابرات به هيچ وجه در پاسخگويي به نياز کاربران موفق عمل نکرده است. به باور اکثر فعالان، مخابرات نبايد روي سرويس هاي جديد سرمايه گذاري کند چرا که هنوز پروژه هاي قبلي خود را تمام نکرده و تعدادي از آنها هنوز سرانجام مشخصي ندارند. در واقع مخابرات با در اختيار گذاشتن سرمايه، تجهيزات و امکانات لازم به شرکت هاي PAP، تنها نظاره گر باشد و با درآمدي که از اين راه کسب مي کند، پروژه هاي ناتمام خود را تکميل کند. |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:19  توسط امیر
|
|
|
|

محبوبه حسين زاده
مهاجرت گاهي تجربه هاي تازه يي را به همراه دارد و در اين کسب تجربه ها مي توان با بسياري از آداب و رسوم کشورهاي مختلف آشنا شد؛ آداب و رسومي که گاه براي مردم ساير کشورها بسيار عجيب و حتي باورنکردني است. آداب و رسومي که گاه شامل برگزاري مراسم جشن تولد براي خدايان است؛ رسمي که در سرزمين عجيب و پيچيده هند برگزار مي شود. در اين گزارش سعي شده است فقط نگاه يک مهاجر را به اين آداب و رسوم در کشورهند نمايش دهيم.
---
صداي ممتد زنگوله مانندي به گوش مي رسد و چند ثانيه بعد از آن، صداي موزون مردي که انگار آواز مي خواند. روز قبل هم همين موقع، نزديکي هاي غروب، همين صدا را شنيده بودم. روز سوم اقامت در هند است و چمدان ها همچنان مهر و موم شده گوشه سالن آپارتماني که براي دو هفته اجاره کرده ام، رها شده اند. بالاخره کنجکاوي کشف منشاء اين صدا، بر رخوت ماندن در خانه و خوش بودن با خاطرات ايران غلبه مي کند و راهي خيابان مي شوم. چندده متر جلوتر در وسط پياده رو اتاقک زردرنگ مربع شکلي قرار گرفته است که با فضاي کوچک کاشي کاري شده و سکويي کوتاه که دور تا دور آن کشيده شده از بقيه پياده رو جدا شده است. بيرون اتاقک و در فضاي کاشي کاري شده، دو نيمکت فلزي گذاشته اند. منشاء صدا، مردي ميانسال است که همچنان که جملاتي را با صداي تقريباً بلند مي خواند، هرازچندگاهي زنگوله يي را که در آستانه در ورودي اتاقک قرار گرفته، با تکان دست به صدا درمي آورد. بوي عود از فضاي داخل اتاقک به مشام مي رسد. مرد کفش هايش را درآورده، پس من هم کفش هايم را درمي آورم و روي يک نيمکت مي نشينم. هنوز درست و حسابي روي نيمکت جا خوش نکرده ام که چشمم به مجسمه داخل اتاقک که روي ميزي فلزي قرار گرفته، مي افتد؛ ترکيبي از فيل و انسان، موجودي با چهار دست که چهارزانو نشسته و داراي صورتي به شکل انسان است و خرطومي فيلي شکل. با تعجب به فيل خيره خيره نگاه مي کنم. مي ايستم تا بهتر بتوانم اين موجود عجيب و غريب را که مردي در حال پرستش آن است، ببينم. گانش خداي دانايي، کاميابي و شانس؛ خدايي که در ايالت ماهاراشترا و در شهر پونا بيشتر از ساير خداها مورد پرستش قرار مي گيرد و در هر خياباني به راحتي مي توان يک يا چند معبد کوچک براي پرستش گانش ديد. زن جوان بلندبالايي که مدير يکي از رستوران هاي هندي نزديک خانه است، اين اطلاعات را در اختيارم مي گذارد. در اين رستوران هم مثل بسياري از مغازه هاي شهر، طاقچه چوبي کوچکي تعبيه شده است که روي آن قاب عکسي از گانش که با گل هايي زرد و سفيدرنگ تزيين شده، قرار دارد و اطراف آن عود و روغني موم مانند در ظرف هاي سفالي بسيار کوچک در بسياري از ساعات روز در حال سوختن است. در گوشه و کنار شهر، معابد ديگري هم قرار دارد؛ معبد که نه؛ اتاقکي به ابعاد قفس پرنده که روي پايه هايي فلزي يا بتوني قرار دارد و درون آن خدايي به شکل توده يي خمير قرار گرفته. باورش سخت بود وقتي ماشين شيک آخرين مدل کنار يکي از اين معبدها ترمز کرد و مردي شيک پوش کفش هايش را در چند سانتيمتري معبد گذاشت و شروع به دعاخواندن کرد. مي خواستم توضيحات بيشتري در مورد خدا از او بخواهم ولي نگاه تحقيرآميزي که به مرد در حال پرستش خدايش کردم، راه را براي هر مکالمه بعدي بسته بود.
در يکي از غروب هاي گرم خردادماه، وقتي درمانده و کلافه از اتفاقات ايران، کنار يکي از معابد گانش نزديک خانه نشستم، زني که همراه با دخترش براي نيايش به معبد آمده بود، با مهرباني گفت؛ اين خدا، خداي قدرتمندي است. هر مشکلي که داري از او کمک بخواه، حتماً کمکت مي کند. خسته و درمانده خواستم پاسخي به زن در مورد ناتواني يا توانايي خدايش بدهم ولي همان طور که پيش از اين تصميم گرفته بودم در مورد مذهب افراد وارد هيچ بحث و اظهارنظري نشوم و فقط بيننده و شنونده مراسم و عبادات مذهبي شان باشم، اين بار هم سکوت کردم. اما بحث خداهاي هندي، به خصوص گانش، وقتي برايم جالب تر شد که يک بعدازظهر، چند نفر از زنان همسايه زنگ در آپارتمان را به صدا درآوردند تا در را باز کردم ابتدا همگي از آويزهاي ديواري دست ساز هندي خانه ام تعريف کردند و بعد يکي از آنان توضيح داد که براي تولد گانش قرار است مراسمي در مجتمع برگزار شود و اگر تمايل دارم مي توانم کمک کنم. مبلغي کمک کردم و تاريخ دقيق مراسم را هم پرسيدم؛ هرچند تازه فهميدم که تعطيل رسمي کالج هم مصادف با روز تولد گانش بوده است. وقتي دوستم را هم به مراسم دعوت کردم، شروع کرد به اعتراض که «براي چي پول دادي؟ مگر براي خدا هم تولد مي گيرند؟ مگر مذهب تو با اينها يکي است.» در يک صبح گرم پايان شهريورماه، تنها به محل مهماني جشن تولد گانش رفتم. همسايه ها، ميز بزرگي چيده بودند و روي آن مجسمه بزرگي از گانش که با گل هاي مختلف تزيين کرده بودند، گذاشته و دور ميز انواع ميوه و شيريني چيده بودند؛ ميوه ها فقط براي گانش و شيريني ها براي پذيرايي از مهمانان. همه، حتي دختران خردسال هم لباس هاي محلي و گران قيمت هندي پوشيده بودند و انواع و اقسام زيورآلات را به خود آويزان کرده بودند. طبق مراسم خاصي، اول به صورت دسته جمعي دعا خواندند و بعد تک تک مقابل گانش ايستادند و با گرداندن عود و ريختن پولک هايي بي رنگ روي روغن در حال سوختن ظرف سفالي، دعاهايي را زمزمه کردند. دختر خردسال همسايه هم که تا پيش از اين غروب ها با شلواري کوتاه مشغول دوچرخه سواري در حياط مجتمع بود، حالا دامني بلند پوشيده بود و با پودر گچ هاي رنگي در قسمت ورودي مکان جشن تولد گانش مشغول کشيدن نقاشي بود. وقتي نوبت پذيرايي شد، در حالي که مشغول عکاسي از مراسم تولد گانش بودم، دست چپم را دراز کردم تا خانم همسايه دانه يي شيريني در آن بگذارد. خانم همسايه که از شرم و تعجب سرخ شده بود، به آرامي گفت؛ «دست چپ در هند تميز نيست.» تازه آن موقع بود که فهميدم در هند، نبايد با دست چپ غذا خورد، همان طور که اصولاً در مراسم و اعياد، دانه يي شيريني کف دست راست تان مي گذارند بدون اينکه ظرف شيريني را تعارف کنند و حق انتخاب نوع شيريني را داشته باشي. مراسم تولد گانش تا چند روز و در ساعات مشخصي از روز ادامه داشت و بعد از دو هفته، همسايه ها کاميوني را اجاره کردند و در حالي که مردان و زنان و کودکان مجتمع در حال رقص بودند، گانش را در کاميون گذاشتند و کودکان را هم سوار کاميون کردند و در حالي که مردي با صداي بلند اشعاري را زمزمه مي کرد و بقيه هم با صداي بلند بخش هايي را هماهنگ تکرار مي کردند، به سمت رودخانه شهر رفتند تا گانش را به آب هاي مقدس بسپارند. شايد يک ماهي از تولد گانش نگذشته بود که دوباره همسايه ها زنگ در خانه را به صدا درآوردند. اين بار چون مشغول آشپزي بودم، دوستم جواب همسايه ها را داد و برخلاف تمام اعتراضي که پيش از اين کرده بود، او هم مبلغي پول به همسايه ها کمک کرده بود تا براي پدر گانش مراسم بگيرند. اين بار نوبت من بود که بپرسم؛ «مگر خداها پدر و مادر دارند. همه چيز شنيده بوديم جز مراسم براي پدر خدا.» دوستم که در هيچ کدام از اين مراسم ها، حتي براي گرفتن چند عکس، حاضر به همراهي ام نيست غرولندکنان مي گويد؛ «خودت مي داني که هيچ اعتقادي به خداهاي هندي ندارم.» مراسم شيوا پدر گانش برخلاف ديگر مراسم در شب برگزار شد و البته تا حدودي از لحاظ تزيين ميز و دعاهايي که خوانده مي شد، متفاوت با مراسم تولد گانش. در آخر مراسم هم بر سر چند دختر خردسال شال هاي بزرگي انداختند و در حالي که زنان و مردان حاضر در مراسم مشغول تکرار دعاها بودند، ابتدا پيشاني دختران کوچک را با پودرهاي رنگي خال قرمزرنگ زدند و بعد مانند شيئي مقدس در ميان جمع گرداندند. مراسمي که براي پاراواتي مادر گانش برگزار شد کاملاً متفاوت با مراسم تولد گانش و شيوا بود؛ مراسمي همراه با رقص و آواز و بدون دعا و نيايش. در هر کوچه و خياباني و البته در حياط هاي مجتمع هاي مسکوني زنان با لباس هاي محلي و چوب هاي کوچک مخصوص به همراه مردان و کودکان در حال رقص و شادي و بزرگداشت پاراواتي بودند و البته همه اين جشن ها و مراسم، بخش بسيار کوچکي از مراسمي است که در هند براي خداهاي مختلف گرفته مي شود؛ خداهايي که عمر بعضي از آنان حتي از چندصد سال اخير فراتر نمي رود. با اين وجود، وقتي در برابر اين سوال همکلاسي هندي ام قرار مي گيرم که «اسم خداي تو چيست» تا چندلحظه يي متعجب تکرار مي کنم؛ «خب خداست اسم خداي من.» بالاخره خود همکلاسي هندي ام مي گويد؛ «يادم آمد، اسم خداي تو، الله است.» و هيچ وقت تا قبل از سفر به هند فکر نمي کردم روزي در برابر اين پرسش قرار بگيرم که اسم خدايت چيست؟ چند روز قبل يکي از نگهبانان مجتمع برگه يي را براي نظرسنجي آورده بود. تعدادي از همسايه ها تمايل دارند معبدي کوچک براي خدايي ديگر در حياط مجتمع بسازند و خواسته اند بقيه ساکنان مجتمع هم نظر موافق يا مخالف خود را با ذکر دليل بنويسند. تنها گزينه يي که مي توانم بنويسم اين است؛ «هيچ ايده يي در اين مورد ندارم.» |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:16  توسط امیر
|
|
|
|
|
کاوه گوهرين
...اين روزها سير وقايع و تحولات اجتماعي، چنان شتابناک پيش مي رود که اگر پيگير نباشي سخت از قطار و قافله پس خواهي ماند و چنين است که در آشفته بازار کنوني انديشيدن به ادبيات و سخن گفتن و بحث و فحص پيرامون کتابي که در اندک زماني به چاپ سوم رسيده گناهي نابخشودني به چشم مي آيد و عذر بدتر از گناه اينکه کتاب مورد بحث از نويسنده يي ژاپني است که شهره است به غرب گرايي و مدرنيست بودن و شاهکار ديگر او «کافکا در کرانه» را هم پيش از اين با ترجمه شگفت انگيز «مهدي غبرايي» خوانده ايم. مي گويم شگفت انگيز و بر اين ادعا پاي مي فشارم و چه خوشبخت و خوش شانس بوده است «هاروکي موراکامي»، که با ترجمه مهدي غبرايي، فارسي زبانان با آثار او آشنايي يافته اند، چراکه ترجمه خام و دشوارخوان سبب مي شود ديگران نيز شوقي براي ترجمه ديگر آثار نويسنده يي نوآشنا نداشته باشند و خواننده نيز نتواند آن پيوند روحي و ذهني لازم را با اثر برقرار کند.
باري «پس از تاريکي»، آخرين اثر ترجمه شده از موراکامي است که متن انگليسي آن با عنوان «After Dark» به سال 2007 منتشر شده و عنوان اصلي آن
«Afuta daku» است. پس از تاريکي، حديث نفس زندگي امروزين نسل جوان ژاپني است؛ غرق در نور نئون ها و فضاي ديجيتال و کافه ها و هتل ها، و ماجراهاي رمان در يک شب تا دميدن صبح مي گذرد.
پس از تاريکي را بيشتر مي توان نوول دانست تا رمان. بسياري نوول را مترادف با داستان کوتاه مي انگارند در حالي که تلقي من از نوول، همان رمان کوتاه است.
اگر در زبان فارسي هم نوول را با اصطلاح انگليسي «Novel» به مفهوم رمان بدانيم بر خطا رفته ايم.
نگاه و ذهن موراکامي در «پس از تاريکي»، برخلاف اثر ديگرش «کافکا در کرانه» که جانمايه آن اسطوره اديپ است و شخصيت اصلي آن«کافکا تامورا» به نوعي امروزي، دچار عقده اديپي است. و اشخاص ديگر رمان از جمله «ميس سائه کي» مدير کتابخانه که زني گوشه گير است، همان مادري که کافکا تامورا در سفري اديسه وار با فرار از خانه و ترک پدر، به جست وجوي او برمي آيد متوجه اسطوره هاي امروزين و مدرن است.
اسطوره هاي امروزين در تخيل شگرف و جهان ذهني موراکامي، همانا سينما و موسيقي جاز است که او سخت دوست مي دارد و از دوران نوجواني شيفته و شيداي آن بوده است؛ تجربه يي که هم نسلان موراکامي هر يک به نوعي از سر گذرانده اند. موراکامي هرگز علاقه اش به موسيقي «الويس پريسلي»، بيچ بويز و بيتل ها را پنهان نکرده است، چنان که در سن 14سالگي پس از ديدن يک کنسرت جاز، مکاشفه يي به او دست مي دهد و از آن پس هوادار سرسخت موسيقي جاز مي شود و حتي پيش از ورود به جهان رمان، بين سال هاي 1974 و 1981 مديريت يک کلوپ جاز در توکيو را نيز بر عهده دارد. پس بيراه نيست که بگوييم موراکامي در «پس از تاريکي» از اسطوره هاي ذهني خود در باب سينما و موسيقي مدد مي گيرد تا بتواند جهان امروزي و زرق و برق ظاهري را در پرتو نئون ها و دنياي ديجيتال، با آگاهي و درايت رقم زند. موراکامي در بسياري جا ها تعمد دارد که رگه هاي فکري رمان ها و تاثيرپذيري هايش را گم کند و سر آن را باز نگويد. چنان که در مصاحبه يي وقتي از او درباره يکي از فصول درخشان «کافکا در کرانه» و حادثه «تپه کاسه برنج» و ماجراي از هوش رفتن دانش آموزان مدرسه يي در يک گردش علمي، پرسش مي شود، رندانه از پاسخ دادن شانه خالي مي کند و مي گويد ترجيح مي دهم در اين باره سخن نگويم. در سه فصل از رمان يعني فصول 2و 4و 8 ماجراي بيهوش شدن دانش آموزان و بازجويي از شهود عيني ماجرا به نقل از گزارش بخش اطلاعات وزارت دفاع ارتش امريکا روايت مي شود و توانايي مترجم در برگردان اين بخش ها با زبان رسمي اداري و شيوه نگارش خاص آن به راستي چشمگير است. به گاه خواندن اين بخش از رمان بعضي از فصول بينوايان هوگو در ذهن تداعي مي شود که گوشه يي از تاريخ فرانسه و صحنه هاي جنگ واترلو را بازمي گويد و خواننده که از فضاي اصلي رمان جدا افتاده تشريح اين صحنه را زائد تلقي مي کند، اما پس از رسيدن به انجام اثر، درمي يابد که اين فصول به ظاهر کسالت بار ستون هاي اصلي رمان هستند. موراکامي نيز در اين فصول از همين شگرد استفاده مي کند و خواننده درمي يابد که اگر اين فصول را نمي خواند کليد ماجراهاي رمان را در نمي يافت.
در «پس از تاريکي» موراکامي هرگز از آنچه بر ذهن و روحش اثر گذاشته تا چنين رماني را پديد آورد، سخني نمي گويد، اما خواننده آگاه رمان اگر از پس زمينه فکري و روحي نويسنده آگاه باشد بي هيچ رنجي اين رموز را درخواهد يافت.
فصل آغازين رمان و نيز تمام اثر به واقع لحن و زبان يک سناريوي دکوپاژشده را دارد و در همان سطور اول از ديد يک لنز دوربين همه چيز توصيف مي شود؛ «با چشم هاي مرغ شب بلندپروازي صحنه را از هوا مي بينيم. از اين دورنماي گسترده شهر به موجود واحد غول آسايي مي ماند.»
در اين سطرها نويسنده هم شب چترگشوده بر توکيو را نقش مي زند و هم به آن هويتي مي دهد که راوي آن دريچه گشاده يک دوربين است. همان گونه که اشارت رفت ماجراهاي اثر در يک شب تا صبح مي گذرد و اين تکنيک بياني در بسياري آثار سينمايي قبل از پديد آمدن اين رمان نيز به کار رفته است؛ آثاري سينمايي که بي هيچ ترديدي در ذهن و روح موراکامي اثر گذاشته اند. سکانس افتتاحيه «راننده تاکسي» (1976) مارتين اسکورسيزي با نور نئون ها در شب آغاز مي شود و همچنين است فضاي فيلم «بعد از ساعت کار» (1985) باز هم از اسکورسيزي که ماجراي زندگي يک اپراتور کامپيوتر است و در همان «پس از تاريکي» نيز توصيفاتي از دفتر هتل آلفاويل در حالي که کائورو، عبوس و تنها پشت ميز کامپيوتر نشسته و به صفحه نمايشگر خيره شده، تاثيرپذيري از اين فيلم را به ذهن متبادر مي کند. شايد بيراه نباشد اگر بگويم موراکامي حتماً در نامگذاري رمانش به فيلم هاي «بعد از تاريکي» دومينيک ژيرار (1985) و «پس از تاريکي» جيمز فولي (1990) نيز نظر داشته است. حتي يک فيلم قديمي و خاطره انگيز از وينسنت شرمن با نام «سراسر شب» (1942) با بازي همفري بوگارت را به ياد مي آورم که تمام ماجراهاي آن در يک شب تا صبح مي گذرد. همه اينها را بيفزاييد به شيفتگي موراکامي به موسيقي جاز و اين نکته که اسکورسيزي هم از ارادتمندان موسيقي جاز و بلوز است و مستندهايي نظير گروه راک رولينگ استون و لست والس را درباره جاز و بلوز ساخته و مستند ديگري نيز درباره باب ديلن و سبک فولک در کارنامه دارد. و بي هيچ شک و شبهه يي موراکامي هم تحت تاثير آثار سينمايي و هم مستندهاي اسکورسيزي بوده است. موراکامي خود مي گويد؛ «وقتي آخرين رمانم «پس از تاريکي» را مي نوشتم آهنگ «پنج گام پس از تاريکي» کرتيس فولر در مغزم تکرار مي شد.» (صفحه 17، کافکا در کرانه، مصاحبه با موراکامي) و نيز در جاي ديگري مي گويد؛ «چون با دقت و تمرکز فراوان به موسيقي جاز گوش داده ام، اين ضرباهنگ جزيي از وجودم شده.» (همان، ص 7)
و اين توضيح به واقع همه آن چيزي است که مدام در آثار اسکورسيزي تکرار مي شود. جاري بودن موسيقي جاز در فضاي فيلم هاي اسکورسيزي، يک عنصر اصلي و غيرقابل تفکيک در آثار اوست. همه اينها را اضافه کنيد به تاثير آثار کوروساوا علي الخصوص دو اثر او با نام هاي«زيستن» (1952) و «سگ ولگرد» (1949) بر ذهن و زبان موراکامي و اين گونه است تاثير فرهنگ سنتي ژاپن و ارتباط ارواح با زندگان. نگاه کنيد به اثر درخشان ميزوگوشي «افسانه ماه پريده رنگ پس از باران» (1953) يا اپيزود «کولاک» در اثر درخشان کوروساوا «روياها» (1990) که روح زن برفي به دنياي زندگان مي آيد و گمشدگان در کولاک را از مرگ مي رهاند.
با تمام اين اوصاف، هدف من از اين نوشته تنها اين نيست که رگه هايي از منابع ذهني کشف نشده موراکامي را عيان کنم، بلکه مي خواهم بگويم آثار او از چه پشتوانه غني فرهنگ شرق و غرب برخوردار است و راز کلاسيک شدن و جاودانگي آثار او را پيش از اينکه زماني چند بر آنها بگذرد، برشمرم.
موراکامي هم در مصاحبه ها و هم در آثارش هرگز پنهان نکرده است که در گذشته و به خصوص دوره نوجواني دل خوشي از فرهنگ سنتي نداشته، گو اينکه والدين او سخت پايبند آداب و رسوم ژاپني بوده اند و شايد سختگيري هاي والدين در دوران کودکي سبب گريز او از فرهنگ سرزمين مادري اش شده و از همان نوجواني به ادبيات و فرهنگ غربي گرايش يافته که حاصل آن مطالعه و انس و الفت با آثار بزرگاني همچون فلوبر و ديکنز و بعدها کافکا و همينگوي و ديگراني چند و نيز آثار ميني ماليست ها از جمله ريموند کارور و دونالد بارتلمي بوده است.
موراکامي با اينکه خود در نوشته هايش ميني ماليست نيست، اما سفر به امريکا و ملاقات و آشنايي اش با ريموند کارور تاثير شگفت اين ژانر ادبي در آثارش را نشان مي دهد. دوستي با کارور آنچنان بر ذهن او اثر گذاشت که هميشه از وي با عنوان ارزنده ترين آموزگار و بزرگ ترين دوست ادبي اش ياد مي کند. (صفحه شش «کافکا در کرانه»، مقدمه)
گرايش موراکامي به فرهنگ و ادبيات غرب آنچنان نيست که او يکسره در آن غرق شود و از فرهنگ غني ژاپن بگريزد. او پس از آغاز به نوشتن با فرزانگي يک روشنفکر آگاه به بازخواني فرهنگ سرزمين خويش مي پردازد و ديگر بار بزرگاني همچون باشو، بوسون و ايسا را در هايکوسرايي و نيز در جهان داستان، بزرگاني همچون کاواباتا، آکوتاگاوا و ميشيما را بازخواني مي کند. يوکيو ميشيما آنچنان سنتي است که حتي مرگ خودخواسته خود را به شيوه «هاراکيري» (خودکشي آيين سامورايي ها) و با دريدن شکم انتخاب مي کند. ميشيما نيز با اينکه بسياري از نويسندگان غربي را دوست مي داشت، اما از سنت هاي فرهنگي شرق نمي گريخت. آثار او در حالي که سخت متاثر از فرهنگ و آداب ژاپني است اما به دور از شيوه هاي ناتوراليستي غربي هم نيست. او با اينکه در اکثر آثارش حديث زندگي جوانان پس از جنگ را باز مي گويد اما ذهن و زباني مدرن دارد و اين نکته را به جز در آثار داستاني، در نمايشنامه هاي او نيز مي توان يافت که با برداشت ويژه اش از نمايشنامه هاي سنتي ژاپن موسوم به نو پديد آمده است. به اعتقاد من موراکامي پيش از تاثيرپذيري اش از ادبيات غرب، سخت مديون ميشيما در داستان و هايکو هاي ژاپني است. هايکو قالبي 17 هجايي در شعر ژاپن است که در عين کوتاهي، به شدت تصويري است و کشف و شهود انسان در طبيعت و تواضع و فروتني در برابر آفريده هاي الهي را ثبت مي کند. موراکامي پس از پشت سر گذاشتن دوران فترت و دوري اش از فرهنگ ژاپني، با تحقيق و بازخواني اين آثار غني به دستاورد شگرفي دست مي يازد که حاصلش تا امروز هشت رمان ماندگار و دو مجموعه داستان کوتاه است که فهرست وار به بعضي از آنان اشارتي مي کنم.
ترانه باد را بشنو (1978) رماني است که با تلفيق ادبيات غرب و شرق پديد آمده و گويا نخستين اثر اوست و همچنين است تعقيب گوسفند وحشي (1982) که نوعي بداهه گويي است در خلق رمان، بي آنکه از پيش طرح آن انديشيده شده باشد.
سرزمين عجايب بي ترحم و آخرالزمان، اثري که جايزه يوميوري را براي نويسنده اش به ارمغان مي آورد، رماني است که مي توان در آن موراکامي امروزين را بازشناخت. او به سال 1986 به قصد سفري از ژاپن بيرون مي شود و در سال 1987 و به گاهي که روزگارش را در رم مي گذراند، «جنگل نروژي» را پديد مي آورد که رماني است عاشقانه و خواندني و تنها رمان رئاليستي اين نويسنده. همه آرزويم اين است تا مترجمي توانا همچون مهدي غبرايي، که به نيکويي جهان ذهني موراکامي و زبان و تکنيک نوشته هايش را دريافته، به ترجمه آن همت گمارد.
رمان رقص. رقص. رقص (1988) نيز حاصل ايام پيش از بازگشت نويسنده به زاد بوم است. در اين سال هاست که ذهن خلاق موراکامي همچنان به آفرينش رمان هايي تامل برانگيز اشتغال دارد و در کنار اين خلاقيت ها از ترجمه آثار ادبي مغرب زمين به زبان ژاپني نيز غافل نيست. دو رمان جنوب مرز، غرب خورشيد و نيز وقايع نامه پرنده کوکي حاصل ايام زندگي او در امريکا است. وقايع نامه پرنده کوکي رماني است پيچيده با زباني سوررئاليستي و طنز سياه گروتسکي که به دوراني از زندگي و تاريخ معاصر مدرن ژاپن پرداخته است.
کافکا در کرانه، همان گونه که اشارت رفت رماني است با سبک و سياق رمان هاي غربي که يک فصل در ميان از يک زاويه ديد روايت مي شود و در چند فصل نيز متن گزارش ارتش امريکا با زباني رسمي و اداري واگويه مي شود. کافکا در کرانه، رماني است حجيم با فضاهايي غني از فرهنگ ژاپني و کافکايي، بي آنکه بوي تقليد از اثري ديگر را دهد. کافکا تامورا نوجواني است که از خانه و پدر هنرمند مجسمه سازش مي گريزد و در جست وجوي مادر و خواهري گمشده برمي آيد که به روزگار کودکي او خانه را ترک گفته اند. نفرين پدر او را بسان اسطوره اديپ، به سرنوشتي محتوم مي سپارد که بازخواني آن به روايت موراکامي بس شگفت آور است.
اينجاست که مي خواهم به تاثيرپذيري نويسنده از عناصر هايکو هاي ژاپني اشاره کنم. يک هايکو از حيث فني داراي عناصري است از جمله فصل واژه و سکوت واژه. در هايکو فصل واژه به طور مستقيم يا غيرمستقيم به فصول چهارگانه اشاره دارد. اما سکوت عنصر اصلي هايکوست و نقش سکوت در فرهنگ مردم ژاپن و اهميت آن را بايد از زبان ژاپني ها دريافت. همه اينها اگر باشد و هايکو تهي از «وابي- سابي» باشد، آن هايکو تامل برانگيز نخواهد بود. موراکامي تلاش کرده است «وابي - سابي» را به دنياي رمان هايش آورد و روح جاودانگي در آنها بدمد. در سطوري ديگر در اين باره بيشتر خواهم گفت تا خواننده، مفهوم «وابي- سابي» را دريابد.
اما پيش از آن ناچارم به صحنه يي از رمان اشاره کنم، آنجا که کافکا از شهر و ديار خويش گريخته و به «تاکاماتسو» آمده و باخبر مي شود که مرد ثروتمند فقيدي کتابخانه شخصي اش را در حومه شهر براي استفاده مردم به کتابخانه عمومي تبديل کرده است و اين محل «يادگار کومورا» نام دارد. پس از ورود به کتابخانه و آشنايي با اوشيما که از شخصيت هاي موثر رمان است و به واقع واسطه يي است براي دست يافتن کافکا به سرنوشت محتوم خويش و وصل شدن با مادر، از اوشيما مي شنود که در ميان کتاب هاي قديمي اين کتابخانه آثاري از شاعران قديمي در زمينه شعر ژاپني همچون تانکا و هايکو هم يافت مي شود. کافکاي نوجوان که انس و الفتي با فرهنگ سنتي و شعر ژاپني ندارد با اکراه در اين باب سخن مي گويد و در گفت وگو با اوشيما از تاريخچه کتابخانه و اينکه يکي از بزرگان همين خانواده دوستدار کتاب بوده و اينکه پدر همان شخص، سراينده تانکا بوده، آگاه مي شود.
در اين سطور موراکامي تجربيات خود را از اين بيگانگي، در قالب شخصيت کافکا بازمي گويد. در فصلي ديگر از رمان درمي يابيم که عنوان «کافکا در کرانه» نام يک صفحه موسيقي است که شعر و آهنگ آن را ميس سائه کي که گويا مادر کافکا است در 19سالگي ساخته و ضبط کرده و در دوراني اثري مشهور و پرفروش بوده است. نام اين شعر و صفحه موسيقي به واقع کليدواژه کل رمان است اما آنچه مراد من از برشمردن اين صحنه است رسيدن به همان بحث ادبي وابي - سابي است.
متن شعر کافکا در کرانه، گو اينکه شعر بلندي است اما در تکه هايي از آن از عناصر هايکو استفاده شده است و نيز چنان که ذکرش رفت در کل فضاي رمان عناصري همچون مارمولک، مهتاب، خفتن، تابيدن، جنگل و گربه، عناصر هايکويي اند و اين همان نکته يي است که درصدد بيان آن هستم تا رمز غربت زمان و مکان و آن فضاي کافکايي و گروتسکي را بازگويم. ريشه «وابي - سابي» بازمي گردد به سبکي از ادراک و سلوک که ريشه در «ذن/ بوديسم» دارد. بي هيچ شکي بوديسم و وابي - سابي، رنگي ديگر به فرهنگ ژاپني زده اند و اين حاصل مرارت «موراتا شوکو» راهب طريق ذن از اهالي نارا (1502-1423) بوده است. هر دو واژه «وابي - سابي» در مفهوم تواضع و فروتني يکي هستند. اما وابي بر غمناکي، تنهايي، سادگي و بي تکلفي هم دلالت دارد و حسي است بس ذهني. شکل کلاسيک وابي، کلبه محقر ماهيگيري ژاپني را القا مي کند که زير تازيانه باد در يک روز زمستاني در ساحلي پرت و دورافتاده به چشم مي آيد. اما سابي، کهنگي، آرامي، متانت، تنهايي، انزوا، گوشه نشيني و غمگيني را بازمي تابد.
ہ عنوان نوشته برگرفته از شعر نيماست
«پس از تاريکي» ترجمه مهدي غبرايي
کتابسراي نيک، 1388
«کافکا در کرانه»، نيلوفر چاپ دوم، 1387 |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:14  توسط امیر
|
ديدار با مهدوي کيا پس از 11 سال |
|

هفته بيست و ششم ليگ برتر در شرايطي از امروز شروع مي شود که بازي هاي اين هفته زير سايه ملاقات بزرگ استقلال - پرسپوليس در روز چهارشنبه قرار گرفته اند. با اين حال امروز هم فوتبال ايران شاهد چند رويارويي جذاب خواهد بود که مصاف امير قلعه نويي و محمد مايلي کهن مهم ترين رويارويي به شمار مي رود. سپاهان، صدرنشين ليگ پس از بازي جنجالي هفته گذشته خود مقابل صبا اين بار در اصفهان سايپا را پيش روي خود مي بيند. با اين حال بيش از اينکه اتفاقات داخل زمين براي علاقه مندان به فوتبال جذاب باشد حضور امير قلعه نويي و محمد مايلي کهن روي نيمکت دو تيم به اين بازي حساسيت بخشيده است. اين دو مربي، يکي دو سالي است که به منتقدان درجه يک همديگر تبديل شده اند و بارها عليه هم مصاحبه کرده اند. در بازي رفت خيلي ها تلاش کردند قلعه نويي و مايلي کهن را با هم آشتي دهند اما موفق نشدند و بعيد است امروز کسي براي آشتي دادن اين دو پيش قدم شود. در اين شرايط مايلي کهن در گفت وگو با ايسنا عنوان کرد به فکر پيروزي در اين بازي است؛ «هميشه گفته ام که بازي ها سخت است. سپاهان تيم صدر جدول است. به هر حال اين تيم بازيکنان فوق العاده خوبي دارد و از مجموعه يي بسيار خوب تشکيل شده است. سپاهان هم از بين بازيکنان اصلي و هم بازيکنان ذخيره از ترکيب خوبي به وجود آمده است. با اين حال مگر مي شود به برد فکر نکرد. اگر به غير از اين باشد از پيش بازنده ايم.» اين در حالي است که سايپا در چند هفته اخير پيروز نشده است. اما در آن سو امير قلعه نويي بيش از اينکه به اين بازي فکر کند درگير حواشي بازي قبلش است. پس از تساوي حرف و حديث دار هفته گذشته سپاهان برابر صبا يک درگيري لفظي شديد بين قلعه نويي و رسول کربکندي به وجود آمده و در اين شرايط سرمربي سپاهان از مقامات قضايي خواسته به اين مساله ورود کنند. او به خبرگزاري فارس گفت؛ «يا مسائلي که برخي ادعا مي کنند حقيقت دارد يا اينکه اين گفته ها درست نيست. من از محسني اژه يي دادستان کل کشور مي خواهم به مسائل فوتبال ورود کند تا آدم هاي ناپاک فوتبال به مردم معرفي شوند. تعجب مي کنم چرا کفاشيان و تاج و اعضاي هيات رئيسه فدراسيون فوتبال در برابر اتهام هايي که به فدراسيون زده مي شود سکوت کرده اند.» او منتقدانش را به حسادت متهم کرد؛ «کل قضيه مربوط به حسودي و بخل اين آدم هايي است که از فوتبال ناپاک حرف مي زنند. چطور در ديدار با صبا فوتبال تا دقيقه 86 پاک بود و بعد ناپاک شد؟ سرمربي صبا در ديدار با پاس هم مدام به داور اعتراض مي کرد. مصاحبه هاي اول فصل ايشان هم هست که گفته اگر سپاهان قهرمان نشود من سوال دارم. ايشان چه کاره است که سوال داشته باشد؟ ايشان گفته امثال ياوري ها بايد سرمربي سپاهان باشند. آيا اين مساله از نظر رفتار حرفه يي درست است؟» سپاهان در چند هفته اخير نتايج قابل قبولي نگرفته و بي دليل نيست که تيم هاي تعقيب کننده به رسيدن به صدر جدول اميدوار شده اند. استيل آذين به دنبال سومي در يکي ديگر از بازي هاي جذاب امروز استيل آذين ميزبان فولاد است. نکته مهم اين بازي اولين حضور مهدي مهدوي کيا در ليگ برتر ايران است. ديروز بالاخره کارت بازي اين بازيکن باتجربه صادر شد و او امروز مي تواند با پيراهن استيل آذين به ميدان برود. آخرين باري که مهدوي کيا در يک بازي رسمي به ميدان رفته به 27 خرداد و ديدار ايران - کره جنوبي برمي گردد و بايد ديد دوري او از ميادين باعث افت او شده يا خير؟ بازگشت مهدوي کيا به ليگ ايران پس از 11 سال از مهم ترين اتفاقات اين هفته ليگ برتر به شمار مي رود. به هر حال تيم پرستاره استيل آذين اگر اين بازي را ببرد مي تواند قبل از داربي در رتبه سوم قرار بگيرد.ذوب آهن تيم دوم جدول با اينکه در هفته گذشته شکست خورد اما همچنان به قهرماني اميدوار است. اين تيم امروز در قم به مصاف صبا مي رود. صبا چند روز پيش سپاهان را در همين ورزشگاه متوقف کرد و بايد ديد با ذوب آهن چه خواهد کرد. برنامه هفته بيست و ششم امروز ?پاس - شاهين بوشهر، ورزشگاه قدس همدان، ساعت 45/14 ? سپاهان - سايپا، ورزشگاه فولادشهر، ساعت 15/15 ? استقلال اهواز - راه آهن، ورزشگاه تختي، ساعت 15/15 ? استيل آذين- فولاد خوزستان، ورزشگاه اکباتان، ساعت 45/14 ?تراکتورسازي- ملوان، ورزشگاه يادگار امام، ساعت 15/15 ?صباي قم- ذوب آهن، ورزشگاه يادگار امام، ساعت 15/15 ? ابومسلم- مقاومت سپاسي، ورزشگاه ثامن الائمه، ساعت 45/14 فردا ? پرسپوليس - استقلال، ورزشگاه آزادي تهران ، ساعت 30/14، مس کرمان - پيکان قزوين، ورزشگاه شهيد باهنر کرمان، ساعت 45/14 |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 0:8  توسط امیر
|
افغان ها به اندازه بودجه کشورشان از ايران ارز خارج مي کنند |
|
|
گروه اجتماعي، شبنم رحمتي؛ بنا به اظهارات مديرکل امور اتباع و مهاجران خارجي وزارت کشور اتباع افغان ساکن ايران سالانه حدود دو ميليارد و 500 ميليون دلار پول از ايران خارج مي کنند که تقريباً هم اندازه بودجه يک سال کشور افغانستان است. اين کشور خاورميانه يي سال گذشته بودجه خود را بر اساس دو ميليارد و 600 ميليون دلار بسته بود. به دليل اينکه بيشترين افغان هايي که به ايران مهاجرت کرده اند داراي تخصص نيستند و عمدتاً در سطوح پايين مشغول به کار شده اند آمارگيري دقيقي درباره تعداد واقعي آنها وجود ندارد اما وزارت کشور تخمين مي زند حدود دو ميليون و 500 هزار افغان در ايران وجود دارند که يک ميليون و 600 هزار فرصت شغلي را اشغال کرده اند. آمارهاي رسمي نشان مي دهد نرخ بيکاري در افغانستان بين 40 تا 43 درصد است. حدود 81 درصد مردم اين کشور کشاورز هستند، 11 درصد در بخش صنعت مشغولند و 9 درصد در بخش خدمات. در عين حال بررسي هاي مقدماتي طرح آمايش 3 سال 87 حاکي از آن است که آمار افغان هاي شاغل غيررسمي در بخش کشاورزي ايران شامل حداکثر 11/16 درصد و آمار کارگران ساده افغان در ايران هم اينک 6/12 درصد است. اين ارقام حاکي از آن است که در عرض 30 سال گذشته اغلب شاغلان غيررسمي افغان در ايران از کارگران ساده يا شاغل در بخش کشاورزي تبديل به کارفرمايان، استادکاران يا کارگران ماهر شده اند.سيدتقي قائمي روز گذشته در گفت وگو با ايسنا با اشاره به مقدار ارزي که اتباع افغان از کشور خارج مي کنند، گفت؛ بر اساس آمارهاي غيررسمي تعداد اتباع غيرمجازي که در ايران فعال هستند، بيش از دو ميليون بوده و قطعاً مبلغي که پس انداز مي شود، بيش از 500 هزار تومان است. در عين حال اين مبلغ عمدتاً در سيستم پولي کشور ايران گردش ندارد و به عبارتي در همان بقچه هاي افغان ها مانده و از ايران خارج مي شود. قائمي در پاسخ به اين سوال که روند ازدواج اتباع غيرمجاز با دختران ايراني کاهش داشته است يا نه، خاطرنشان کرد؛ در حال حاضر هيچ ازدواج قانوني توسط اتباع غيرمجاز وجود ندارد و عمده اين ازدواج ها به صورت شرعي صورت مي گيرد که در هيچ محلي نيز ثبت نمي شود و اين افراد و کودکان حاصل از اين ازدواج از همه امکانات و دسترسي ها محروم هستند. قائمي توضيح داد؛ در حال حاضر نگراني اصلي ما در مورد کودکان حاصل از ازدواج هاي شرعي دختران ايراني با افغان هاي غيرمجاز است، چراکه دولت ايران و افغانستان هيچ کدام حاضر به دادن تابعيت به اين کودکان نيستند. وي ادامه داد؛ در مورد نگراني هاي حاصل از اين ازدواج ها با چند ارگان و نهاد مذاکره داشته ايم، اما متاسفانه با توجه به شرايط جامعه، جز فرهنگ سازي و ساخت چند فيلم و تيزر تبليغاتي کار ديگري براي آگاهي مردم نمي توانيم انجام دهيم. مديرکل اتباع و مهاجران خارجي وزارت کشور در ادامه با اشاره به مصوبه مجلس شوراي اسلامي براي حق تابعيت اتباع مجازي که پدر يا مادر غيرايراني دارند و سن شان بيش از 18 سال است، گفت؛ پس از تصويب اين قانون در مجلس شوراي اسلامي استفاده قابل توجهي از آن در بين اتباع غيرايراني صورت گرفت و در حال حاضر فرزندان اين خانواده ها که 18 سال شان تمام شده و يک سال در ايران اقامت داشته اند، از اين قانون استقبال قابل توجهي کرده اند. مديرکل اتباع و مهاجران خارجي وزارت کشور اضافه کرد؛ متاسفانه طبق قانون کار ايران حضور افغان ها در بسياري از شغل ها از جمله سرايداري خانه ها ممنوع است، اما متاسفانه شهروندان بدون توجه به برخي حوادث تلخ که بارها به وجود مي آيد، باز هم از افغان هاي غيرمجاز در منازل مسکوني خود به عنوان کارگر يا سرايدار استفاده مي کنند. وي در پاسخ به اين سوال که گفته مي شود تعدادي از اتباع مجاز پس از اقدام براي خروج از مرز و دريافت 100 دلاري که توسط سازمان هاي بين المللي پرداخت مي شود، مجدداً وارد کشور مي شوند، گفت؛ اتباعي که از کشور خارج مي شوند يا خروج داوطلبانه دارند يا توسط نيروي انتظامي اخراج مي شوند،که مدارک هويتي و پناهندگي آنها به طور کامل تحويل دولت ايران مي شود و قطعاً براي اين افراد منفعتي ندارد که به خاطر 100 دلار مدرک پناهندگي خود و شرايط مناسبي را که در ايران دارند از دست بدهند و بعد دوباره با دادن 400 تا 500 هزار تومان به صورت غيرمجاز وارد ايران شوند. قائمي تاکيد کرد؛ در عين حال سيستم کارت هاي صادرشده براي افغان هاي مجاز پيشرفت کرده و قابليت جعل بسيار کمي دارد. وي در توضيحي در رابطه با مشکلاتي که اردوگاه «سليمان خاني» براي تردد در اتوبان «کرج» ايجاد کرده است، خاطرنشان کرد؛ اطراف اين منطقه منازل مسکوني وجود ندارد و تنها تردد خودروها، آن هم در چند مقطع از سال که زمان توزيع کارت اتباع است، با مشکل مواجه مي شود. مديرکل اتباع و مهاجران خارجي وزارت کشور افزود؛ قبلاً اين اردوگاه کاملاً خارج از شهر قرار داشت و مشکلاتي ايجاد نمي شد و در حال حاضر نيز نمي توانيم محل صدور کارت اتباع مجاز را به خارج از شهر ببريم. وي اضافه کرد؛ اما تدابيري اتخاذ شده تا از طريق سيستم هاي اطلاع رساني از جمله اس ام اس گروه هاي مرتبط براي صدور کارت طبقه بندي شوند و به اين ترتيب زمان پذيرش هر گروه را از اين طريق اعلام کنيم تا ديگر جمعيت قابل توجهي در چند روز در اين منطقه حضور نداشته باشند. ضمن اينکه چند پايگاه جديد از جمله در کرج را پيش بيني کرده ايم، تا به اين ترتيب بسياري از اتباع براي صدور کارت به شهر تهران مراجعه نکنند. وي روند پرداخت اعتبارات سازمان هاي بين المللي براي کمک به اتباع مجاز حاضر در ايران را بسيار کند و محدود خواند و تصريح کرد؛ اين اعتبارات به دولت ايران پرداخت نمي شود، بلکه کميسارياي عالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان (UNHCR) اين اعتبارات را به سازمان هاي غيردولتي مردم نهاد با هماهنگي و نظارت اداره کل اتباع وزارت کشور پرداخت مي کند. قائمي عنوان کرد؛ پيش از اين مبالغ در پروژه هايي هزينه مي شد که نياز اساسي پناهندگان نبود، اما در حال حاضر و با اعتراضي که توسط دولت ايران انجام شد، اين اعتبارات با نظارت و تاييد ما پرداخت مي شود. به عنوان مثال موضوع بيماري هاي فراگير و خاص اتباع مجاز بسيار مهم تر از اختصاص اعتبار براي اعتياد اتباع مجاز است، چراکه تقريباً در بين اتباع افغان جمعيت معتادان بسيار محدود است. وي بيان کرد؛ در حال حاضر همکاري براي خروج اتباع مجاز به صورت داوطلبانه با سازمان هاي بين المللي بسيار کم شده است، چراکه استقبال براي خروج داوطلبانه توسط افغان ها بسيار کاهش يافته و تنها در دوره يي که دولت جديد در افغانستان روي کار آمد، تعداد قابل توجهي از آنها از ايران خارج شدند. اما در حال حاضر سالانه تنها چند هزار نفر داوطلبانه از ايران خارج مي شوند و سازمان هاي بين المللي نيز براي اين تعداد خروج داوطلبانه هزينه زيادي نمي کنند. مديرکل اتباع و مهاجران خارجي وزارت کشور همچنين از رفع محدوديت ها براي تحصيل اتباع مجاز افغان خبر داد و گفت؛ در سال جاري 285 هزار و 446 کودک افغان مجاز در کليه مقاطع ثبت نام شده اند و سه هزار و 825 دانشجو نيز در مقاطع عالي در حال تحصيل هستند و به اين ترتيب محدوديت هاي تحصيل کاملاً برداشته شده است. البته توزيع مدارس در برخي از استان ها و نقاط شهرها مناسب نيست و تلاش مي شود، در اين راستا نيز تدابيري اتخاذ شود.
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 0:4  توسط امیر
|
انتقاد وزير خارجه ايران از همتاي امريکايي خود |
|
.jpg)
گروه سياسي؛ منوچهر متکي وزير خارجه با اشاره به اظهارات اخير همتاي امريکايي خود مبني بر اينکه راهي جز اعمال فشار بيشتر بر ايران وجود ندارد، گفت؛ تفاوت صداهاي متعددي که از واشنگتن شنيده مي شود از مشکلات جاري سياست خارجي امريکا است اما به نظر مي رسد موضع خانم کلينتون تفاوت اساسي با ساير صداهايي که شنيده مي شود، دارد. هيلاري کلينتون وزير امور خارجه امريکا روز پنجشنبه گفته بود رويکرد هسته يي ايران راهي به جز اعمال فشارهاي بيشتر بر اين کشور براي قدرت هاي جهاني باقي نمي گذارد. وي افزوده بود؛ «رويکرد ايران براي ما راهي جز همکاري با شرکاي بين المللي براي فشار بيشتر بر اين کشور باقي نمي گذارد تا از اين طريق اين کشور وادار شود سياست رد تلاش هاي ديپلماتيک را مورد بازنگري قرار دهد.» اشاره کلينتون به امتناع ايران از توقف برنامه غني سازي اورانيوم و همچنين رد طرح مبادله سوخت اتمي از سوي جمهوري اسلامي ايران است که در ماه اکتبر توسط مديرکل سابق آژانس بين المللي انرژي اتمي ارائه شده بود. در همين راستا منوچهر متکي از اظهارات همتاي امريکايي خود انتقاد کرد و از آن به عنوان «تلاش خانم کلينتون براي بازگرداندن امريکا به دوره سياست هاي ناکام دولت بوش» ياد کرد و افزود؛ «سودي براي مردم و دولت جديد امريکا نخواهد داشت.» به گزارش ايسنا وي همچنين افزود؛ «اظهارات خانم وزير را تا مشخص شدن چشم انداز داخلي سياست کاخ سفيد در مناسبات ايران و امريکا جدي تلقي نمي کنيم.» متکي در پاسخ به سوال خبرنگار ديگري مبني بر اينکه موضع ايران در قبال لحن تهديدآميز کلينتون خطاب به چين که خواستار تغيير موضع آن کشور در قبال ايران شده است، چيست، گفت؛ ما توصيه نمي کنيم لحن خانم کلينتون با آزموده هاي تکراري و بي نتيجه توام شود. وي اضافه کرد؛ دستاوردهاي بومي يک ملت بزرگ آن هم با برخورداري از پيشينه تمدني هزار سال انديشه، فرهنگ و علم و دانش براي بشريت را نمي توان با زبان زور و تحريم از فناوري و تکنولوژي صلح آميز اتمي و متعهد به مقررات آژانس بين المللي انرژي اتمي ناديده گرفت و آنها را از حقوق مسلم شان محروم ساخت.
متکي افزود؛ ظاهراً کلينتون آنقدر مشغوليت در افکار يکجانبه گرايي يافته که تناقض هاي استراتژيک در حوزه داخلي و خارجي دولت امريکا را نيز مورد تغافل قرار مي دهد و در حالي که راهبردهاي جاري دولت امريکا بر ضرورت اهتمام فوق العاده به انرژي پاک استوار بوده و اين موضوع در دستور کار و اولويت اول دولت امريکا قرار گرفته است، ليکن اين راهبرد را براي ديگران مضر و غير نافع و براي خود نافع و با اهميت قلمداد مي کند.
از سوي ديگر در حالي که متکي در واکنش به سخنان کلينتون نسبت به تشديد تحريم ها عليه ايران هشدار مي داد، رئيس سياست خارجي اتحاديه اروپا خواستار تحريم ايران شد. به گزارش ايسنا کاترين اشتون با بيان اينکه از عدم شرکت ايران در مذاکرات پيرامون برنامه هسته يي اش دلسرد شده، گفت؛ گام بعدي بايد ارجاع پرونده هسته يي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل باشد. وي در گفت وگو با شبکه خبري اسکاي نيوز گفت؛ ما نگران آنچه در ايران در حال رخ دادن است، هستيم. من از اينکه ايران گفت وگو را نپذيرفته است، دلسردم و ما بايد بار ديگر به آنچه بايد در اينجا اتفاق بيفتد، نگاه کنيم. به گزارش رويترز اشتون افزود؛ گام بعدي که بايد اتخاذ کنيم اين است که مذاکرات مان را به شوراي امنيت ببريم. در ديدار اخير خود با هيلاري کلينتون (وزير امور خارجه امريکا) درباره ايران گفت وگو کرديم و آشکارا تاکيد کرديم اين مشکلي است که بايد با آن برخورد کنيم. اشتون که جانشين خاوير سولانا رئيس پيشين سياست خارجي اتحاديه اروپا شده است، افزود؛ ما اکنون بايد به موثرترين راه براي انجام اين کار نگاه کنيم. امريکا و برخي متحدان اروپايي اش مدعي اند ايران تحت پوشش برنامه هسته يي صلح آميزش در تلاش براي توليد سلاح هسته يي است و در همين راستا تاکنون تحريم هايي را عليه تهران اعمال کرده اند تا ايران را متقاعد به تعليق فعاليت هاي هسته يي اش کنند. اين در حالي است که ايران بارها تاکيد کرده است برنامه هسته يي اش کاملاً صلح آميز است و آژانس بين المللي انرژي اتمي که مسووليت نظارت بر فعاليت هاي هسته يي ايران را بر عهده دارد نيز در گزارش هاي متعدد خود به عدم تحريف اين فعاليت ها به سوي تسليحاتي شدن اذعان داشته است. همچنين رئيس رژيم اسرائيل خواستار فشارهاي بيشتر آژانس بين المللي انرژي اتمي عليه ايران شد. به گزارش مهر به نقل از يونايتدپرس شيمون پرز که در حاشيه نشست مجمع جهاني اقتصاد در داووس با «يوکيو آمانو» مديرکل جديد آژانس بين المللي انرژي اتمي ديدار مي کرد به زعم خود به وي درباره خطرات دستيابي ايران به فناوري هسته يي هشدار داد و مدعي شد؛ يک ايران هسته يي نه تنها تهديدي براي اسرائيل بلکه براي تمامي جهان است. پرز در اين ديدار ضمن تبريک به آمانو براي پست جديدش از او خواست گام هاي محکم تري عليه ايران بردارد. پرز بدون توجه به ماهيت صلح آميز برنامه هسته يي ايران گفت؛ «من اميدوارم آژانس تحت رهبري شما به صورت جدي و پيگير عليه تسليحات هسته يي ايران اقدام کند.» در اين نشست آمانو که انتظار مي رود در ماه مارس گزارشي را درباره موضوع هسته يي ايران به شوراي حکام ارائه کند نيز ادعا کرد ايران به مقررات آژانس بين المللي انرژي اتمي به نحوي رضايتمندانه وفادار نبوده است. تلاش غرب براي اعمال محدوديت هاي جديد عليه برنامه هسته يي ايران در شرايطي صورت مي گيرد که منوچهر متکي وزير امور خارجه که به منظور شرکت در اجلاس سران آفريقا به اتيوپي سفر کرده است، در بدو ورود به آديس آبابا درباره تحريم ايران با تاکيد بر پيامدهاي اين گونه رويکردها افزود؛ جمهوري اسلامي ايران سه دهه است با رويکردهاي خصمانه برخي مقامات امريکايي روبه رو بوده اما همچنان در جهت حفظ صلح و ثبات منطقه تلاش کرده است. وي ادامه داد؛ ما معتقديم افکار عمومي جهان بايد نگران اين رويکرد تنش زا و پيامدهاي آن بر صلح و ثبات منطقه و جهان باشند. همچنين روسيه و چين، به عنوان شرکاي تجاري ايران، با تحريم هاي جديد ضدايران مخالفت کرده اند و گفته اند حل مساله اتمي در گرو ادامه ديپلماسي است ولي سرگئي لاوروف وزير امور خارجه روسيه هفته گذشته اعلام کرد جامعه بين الملل نمي تواند تا ابد منتظر ايران بماند. وزير امور خارجه امريکا نيز از برنامه واشنگتن در زمينه تشديد فشارها بر چين براي همراهي اين کشور در زمينه تصويب تحريم هاي جديد عليه تهران خبر داد. ايران تاکنون با سه دور تحريم هاي سازمان ملل عليه افراد درگير در پروژه هسته يي خود و همچنين موسسات تامين کننده منابع مالي اين برنامه روبه رو شده است. غرب نگران است ايران در پوشش اين فعاليت ها به دنبال ساخت سلاح هسته يي باشد ولي تهران اين ادعا را رد مي کند و مي گويد اهداف اين برنامه صلح آميز است. |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 0:3  توسط امیر
|
رکوردهای راجرد فدرر
1- راجر در 27 تورنمنت مهم 16 قهرماني به دست آورده است، در حالي که پيت سمپراس امريکايي در 47 تورنمنت 14 جام را بالاي سر برد.
2- غير از او تنها بيورن بورگ اسطوره سوئدي تنيس توانسته پنج بار پياپي قهرمان ويمبلدون (معتبرترين رقابت سالانه تنيس) شود. البته قبل از شروع گرنداسلم ها رنشاو امريکايي در ويمبلدون شش قهرماني متوالي را به دست آورد.
3- راجر رکورددار قهرماني متوالي در يواس اوپن (آخرين گرنداسلم) هم تلقي مي شود. او بين سال هاي 2004 تا 2008 حرف اول و آخر اين رقابت ها را مي زد.
4- فدرر تنها مرد تاريخ تنيس به حساب مي آيد که در دو تورنمنت مختلف پنج بار پياپي به قهرماني رسيده است.
5- راجر در پايان گرنداسلم ملبورن در سال 2007 چهارمين فاتح اين رقابت ها نام گرفت که حتي يک ست را نيز از دست نداد.
6- پيش از فدرر هيچ تنيسوري نتوانسته بود در سه تورنمنت مختلف بيش از سه قهرماني رقم بزند.
7- از ديگر دستاوردهاي فدرر مي توان به کسب سه گرنداسلم در يک سال در سه مقطع اشاره کرد.
8- فدرر علاوه بر ناميده شدن به عنوان ششمين تنيسور مرد فاتح هر چهار گرنداسلم يک سال کاري، چهارمين تنيسوري نام گرفت که در يک فصل جام ويمبلدون و فرنچ اوپن را بالاي سر برد.
9- اسطوره سوئيسي، 77 بازي پياپي در گرنداسلم ها را به سود خود خاتمه داده و از طرفي سال 2009 يک پاي طولاني ترين ست پنجم تاريخ رقابت هاي معتبر تنيس نام گرفت. آن ماراتن در نهايت با برتري 14-16 فدرر پايان يافت.
10- فدرر در عرض هشت سال 16 گرنداسلم برده است. سمپراس در 13 سال 14 گرنداسلم را فتح کرد که با اين مقايسه برتري فدرر در کميت هم ثابت مي شود.
11- طرفدار ويژه بارسلونا رکورد هفت حضور متوالي در فينال ويمبلدون را به نام خود ثبت کرده است.
12- پسر متولد بازل به همراه ايوان لندل و کن روسوال تنها نايب قهرمان هاي هر چهار گرنداسلم بزرگ تنيس محسوب مي شوند.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 17:0  توسط امیر
|